تبليغاتX
(خاکستر لبخند )


(خاکستر لبخند )

ماه خون را به تمام شما عزیزان تسلیت عرض مینمایم

 

 " این پیکر صدچاک این خون دو بازو این اشک دو دیده

    این حنجر عطشان این فرق شکسته این دست بریده

                     ای شمس ولایت   عباس فدایت

    بگذار که دشمن بر دیده دند تیر بر فرق عمودم 

                               از شام ولایت تا روز شهادت کمشتاق تو بودم

    خجلت زده هستم از حنچر خشک گل های مدینه

                              هم اشک فشاندم هم آب نخوردم بایاد سکینه

    هم چشم ندارم هم دست ندارم هم آب ندارم

                            دیگر به چه رویی بر دیدن طفلان رو در حرم آرم

    یک قطره اشکم افتاد به دریا دریا به فغان شد

                           ناگاه به چشمم عکس لب اصغر در آب عیان شد

                    ای شمس ولایت    عباس فدایت "

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/29ساعت 18:43 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |

ازت دلگیر دلگیرم همیشه

دیگر چالت به من کاری نمیشه

برو هرجا که میری بی مروت

سرو کار دلت با کار تیشه

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13ساعت 11:28 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |

سلام ودرود...

 

نگاه توسراسر عاشقانست

وآوازت قشنگ اس نه ترانست

وتصویر صدای شعر نابت

انار قندهار اس دانه دانست

 

وتوتصویرتنت رابه تنم حک کردی

وقتی دربسته دل را که توتک تک کردی

گفته بودم که نبندم به کسی دل هرگز نه

تو مرا شیفته خنده ئی اندک کردی

 

تومیدانی که من تنهاترینم ؟

به هیچستان شهر درد بینم؟

تمام جان من آتش وآتش!

توئی زیبا توئی آری عزیزم

 

همیشه زنگ من رد میکنی تو

همیشه ظلم بی حد میکنی تو

وزهری را ازآن دل پاش کرده

به خوراک دلم گد میکنی تو

 

دلم میشه که لبخند توباشم

وساعت جای دست بندتوباشم

دلم میشه به چشمایت ببینم

تبسم های صد چند توباشم

 

لباس سرخ جانت عاشقانست

تبسم بردهانت عاشقانست

به لبهایم گل از لب بینداز

که بوسه ازلبانت عاشقانست

 

نگاهت دخترک قوغ کباب است

منم تشنه دو لبهای تو آب است

مرا کشتی تو میدانی فرشته؟

مرا درآخرت باتو حساب است

 

سروپای مراغم بسته امروز

دوچشمان مرانم بسته مروز

لب پرخند‌‌ۀسبز بهارم

ترک کرده وماتم بسته امروز

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 19:24 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |

سلام عزيزان سال نو تان سبز و...باشد

به نوروزي برايت چي بيارم

دوتاگل يادوتاماهي بيارم

اگرگل رابخواهي دل بگيري

اگر نه ماهي ره خالي بيارم

*****

بهاره مثل گل خنديده ميره

وحرفهاي مرانشنيده ميره

كجاميري بهاره منتظر باش

تنت گل بردلم رييده ميره

*****

تنت زیباترازفصل بهار است

ولبهای توقنداست نه٫ انار است

تنت برجان من روييده آدم

لبانت آب تاك چاركار است

*****

لبت عطربهاری داره دختر

تنت سیب مزاری داره دختر

توخوبی مهربان ناز نازی

وچشمانت٫قماری داره دختر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه مثل من تنها بمانی

کمی حال دل من رابدانی

دوچشمت مثل من باران بگیره

بدون من بدون مهربانی

*****

خداپشت وپناه تو مسافر

ستاره درنگاه تو مسافر

به هرجا میروی سرسبزباشی

بروید گل به راه تو مسافز

*****

مراتنهای تنهامانده ای تو

شبیه یک معمامانده ای تو

تورفتی دوردور ازمن عزیزم

مراکشته به دنیا مانده ای تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی هیچ نگاهی تو ازاین کوچه گذر میکردی

با تک تک پاهات مرا باز خبر میکردی

هربار دلم خواست برای تو سلامی بدهم

از کوچه ما زود تن خویش بدر میکردی

****

تکرار میشود همیشه شب خورد سالی ام

تکرار میشود تمام شبم بی زبانی ام

حالا که من بزرگ شدم بیست ساله ام

غرقم میان طفلیتم مهربانی ام

یادم هنوز هست قصه ای مادر بزرگ من

آن قصه های من که همین لاوبالی ام

تکرار میشود تمام نفس های زندگی

تکرار میشود که من از ماه خالی ام

فرقی نمیکند که از  ام ماه گم شده

فرقی نمیکند که من از آب جاری ام

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 15:8 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |

سلام عزیز خوش آمدی (سبز باشی)

باآمدنت غزل عسل میگردد

باآمدنت زبان غزل مگردد

باآمدنت منم که خوشبو میشم

باآمدنت ماه حمل میگردد

*********

هرشب غزل ومن ونوشتنم در تلفن

دوری زغزل را هم فریاد کنم در تلفن

دورم زغزل ولی دلم به دست غزل است

هر لحظه غزل بامن ومن باغزلم درتلفن

*********

طوطی به قفس شبیه شاعر شده است

تنهاترازآن مرد مسافر شده است

طوطی نه منم درین قفس درد آلود

حالا نفسم  نیست.صادر شده است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لباس سرخ جانت عاشقانست

تبسم بردهانت عاشقانست

به لبهایم گل از لب بینداز

که بوسه ازلبانت عاشقانست

*********

کجاست آن گل آدم کنارمن باشد

نگاه محرم این روزگار من باشد

من که غرق درین روزگار نامردم

من که هیچ ندیدم بهارمن باشد

لبالب ازخودم واین زمانه دلگیرم

زمانه ی که برای قمار من باشد

به دار میدهم اینبار این نفس هارا

نفس که نه.دراختیار من باشد

نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت 16:28 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |

سلامم رایکایک مینویسم

وعیدت رامبارک مینویسم

شمالی میوزد سویت عزیزم

خودم را باشمالک مینویسم

***

مرابگذار عاشق باشم اینجا

به همراه شقایق باشم اینجا

بده عیدی به من لبخند بوسه

اگرچه ازتو من دق باشم اینجا

***

مراعیدی که میتی بوسه باشه

به همراهش لب پرخنده باشه

مراعیدی که میتی کس نبینه

اگرچه مادرت راضی نباشه

***

باآنکه خوب خوب وخوبم مسافرم

من باتمام بودونبودم مسافرم

هرلحظه پلک وپازدم آخرنشد که راه

مقطع شودبه راه دیدن چشمم مسافرم

باآنکه آسمان بسته ومن یک قناری ام

درشهرهای هیچِ نگاهم مسافرم

هرچندپرشده ام ازندارو دارایی

من باتمام دارو ندارم مسافرم

دنیاچقدر اشکهای مرانادیده میگیرد

آبم میان این همه اشکم مسافرم

حالا چراخطک خطک بزنم روی دفتر ها

تنها سخن همین که نوشتم مسافرم

نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت 9:54 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |

وقتی که تورادرین سرک میبینم

    عطر گل دامن تو را میچینم

  توراه روی درین خیابان امامن

یک چشمهءازآب به روی این زمینم

**********************************

من خسته اززمانه از درد منتظر

باچشمهای گمشده در گردمنتظر

تاکی درین کویر پرازهیچ بنشینم

درجای پایهای دو ولگرد مننظر

حالا سلام برلبان کسی نامفهوم است

در انتهای بودن نامرد منتظر

من مثل یک قناری درین یک قفس شدم

باچشمای گنگ و تن سرد منتظر

ساعت بیا و فاصله هارا لگد بزن

مقطع برای بودن یک فرد منتظر

نوشته شده در شنبه 1387/08/18ساعت 10:17 توسط سیدمحمدنبی(ادیبان)| |


Design By : Night Skin